|
عروسكه خيمه شب بازي ای بيش نيستم. روزگار عروسك گردانم شده وبه هر سازي كه ميخواهد ميرقصاندم.ا انبوه دلتنگي هايم از البرز سرزمين مادريم بلندتر شده پس چگونه دلتنگ نباشم؟ چگونه اشك هايم را در پس پلكهايم پنهان كنم. ؟ از درد تنهايي بنالم يا درد از دست دادنه عزيزم؟ تو بگو در كدام قانونه دنيا نوشته شد كه عاطفه محكوم به تلخ ترين مجازاته دنياست؟ اعتراف ميكنم زير بار اين مجازات قامتم خم شده
من آمدم با قلبي شكسته و با روحي پر از درد و كوله باري از بيچارگي. دلم گرفته. ديگر خجالت ميكشم چمدانم را جايي زمين بگذارم. همه ميدانند باز هم من........................... سخت است صورتم را با سيلي سرخ نگه داشتن. سخت است دردم را در چمدانم مخفي كردن. سخت است از دور نشستنو تماشا كردن اما چاره اي نيست......... من براي چشيدن طعم بدبختي آفريده شدم . ديگر حتي كلبه ي كوچكي براي دلخوشي ندارم. گورستان هم جايي براي دفن شدن به من نميدهد. اين همه بدبختي ويك دنيا بي كسي وچقدر سخت است چشم انتظار كسي نبودن. باور ميكني زمين جايي براي من و چمدان كو چكم ندارد!
روزهاي رفته ي من چه بي دليل تباه شد . من . .بي دليل متولد شدم ،بي دليل كودكي كردم ،بي دليل بزرگ شدم،و بي دليل شكستم. اين همه اتفاق و يك دنيا هراس همه اش بي دليل بود. نميدانم پاك كن زندگي كجاي زندگي ام را به اشتباه پاك كرد كه سهم من از زندگي اين شد. اي كاش هاي زندگيم آنقدر زياد شده است كه براي شمارش، انگشتهاي كوچك كودكي ام را قرض ميگيرم. طعم تنهايي را چشيدم و بيرحمانه تنهاي تنها، به تنهايي عادت كردم. و آرزو برايم تنها اسم بود و بس.............. . نميدانستم دنيا سرنوشتم را با قلم قرمز خطاطي كرده است
اگر امشب از حوالی دلم گذشتی آهسته رد شو غم را با هزار بدبختی خوابانده ام
تازه میخواستم از اون دلتنگی و سیاهی بیرون بیام که دنیا نزاشت به خوشبختی برسم. نمیدونم از کجا بگمو چی بگم . فقط میگم دنیا خیلی نامرده خیلی.
من یه دونه داداش داشتم اونم خدا ازم گرفت. حالا فقط دلمون به بچه چهل روزش خوشه. نمیدونم گناه ما چی بود نمیدونم. نه دیگه میام بنویسم. نه دیگه با کسی کاری دارم. میخوام تو حصار تنهایی خودم بمیرم. دعا کنید زودتر بمیرم . امیدوارم دلاتون همیشه شاد باشه و شاد زندگی کنید. به وسعت آسمون دل شکستم. خدا نگهدار
واي..................... خدا نميدونم از كجا شروع كنم . بلاخره بعد از مدتها اومدم خونه ي خودم
آخ يادم رفت سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااممم. حالتون چطوره دوست جونام. نميدونيد كه......... دلم براتون يه ذره شده بود . ديگه طاقت نياوردم و بعداز چند ماه اومدم پيشتون. ميدونم خيلي هاتون از دستم ناراحتيد و مهر بيمعرقتيو روي پيشوني خودمو وبلاگم زديد اما باور كنيد درگير درسام بودم البته اينم بگم هنوزم امتاحاناتم تموم نشده اما ديگه نتونستم طاقت بيارمو خلاصه اومدم... به خدا نميدونم چطوري ازتون تشكر كنم كه حتي تو نبودمم بهم سر ميزديدو واسم كامنت ميزاشتيد . اگه بخوام اسم دوست جونامو بيارم تا صبح بايد بگم اما از همينجا به همه ي با معرفتا ميگم ايول به مرامتون . اونايي كه ميخواستن ادد بشن در اولين فرصت ادد ميشن و بهشون خوش آمد ميگم. و اما دل بقيه ي دوستامو سر فرصت به دست ميارم . يه معذرت خواهي اساسي هم به خاطر كامنتاتون كه بي جواب موند دارم از خوشحالي بال در ميارم البته ما كه از اين شانسا نداريم. ديگه ميرم اما زود ميام پيشتون قول ميدم. دوستون دارم دوست جونام..مواظب قلباي مهربونتونم باشيد
يه مرد ۸۰ ساله ميره پيش دكترش براي چك آپ. دكتر ازش در مورد وضعيت فعليش مي پرسه و پيرمرد با غرور جواب ميده: هيچوقت به اين خوبي نبودم. تازگيا با يه دختر ۲۵ ساله ازدواج كردم و حالا باردار شده و كم كم داره موقع زايمانش ميرسه. نظرت چيه دكتر؟ دكتر چند لحظه فكر ميكنه و ميگه: خب… بذار يه داستان برات تعريف كنم. من يه نفر رو مي شناسم كه شكارچي ماهريه. اون هيچوقت تابستونا رو براي شكار كردن از دست نميده. يه روز كه مي خواسته بره شكار از بس عجله داشته اشتباهي چترش رو به جاي تفنگش بر ميداره و ميره توي جنگل. همينطور كه ميرفته جلو يهو از پشت درختها يه پلنگ وحشي ظاهر ميشه و مياد به طرفش. شكارچي چتر رو به طرف پلنگ نشونه مي گيره و ….. بنگ! پلنگ كشته ميشه و ميفته روي زمين! پيرمرد با حيرت ميگه: اين امكان نداره! حتماً يه نفر ديگه پلنگ رو با تير زده! دكتر يه لبخند ميزنه و ميگه: دقيقاً منظور منم همين بود!
تغييرو حال ميكنيد ميبينيد از اون سياهي و دلتنگي به كجا رسيدم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من همه اين تغييراتو مديون يه نفرم كه خيلي برام عزيزه. شايذ اگه نبود اينجا تا ابد همونجوري نفرت انگيز ميموند. از همين جا بهش ميگم خيلي خوبي خيلي گلي . خيلي ماهي .خيلي.................................................................................... خدايي دوستاي خوب كم پيدا ميشه. اما خوشحالم که من خیلی دوستای خوب دارم. از امروز اينجا همه چيز پيدا ميشه زياد حرف نميزنم كه نخونيد خيلي كوتاه ميگم امروز روز تولد دوباره ي منه.من امروز با يه حس ديگه و با يه دنيا مهربوني متولد شدم. حالا يه خواهش عاطفه ي گذشترو فراموش كنيد.
|
About
ميخواهم بخوابم .
Home
|